اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

اميرعلي

مراسم شیرخوردن نیمه شب

در طول شب اميرعلي يكبار واسه شير خوردن بيدار ميشه ، حدودا ساعت 3 نيمه شب و در حالي كه به مامان آزي مي گه: مامان درست،  همه چراغ هاي خونه را روشن مي كنه، حتي چراغ هاي راهرو و راه پله وتا زماني كه دوباره خوابش نبرده اجازه نميده هيچكدوم از چراغا  خاموش بشن !
8 شهريور 1391

حمام فقط با آقاجون

اميرعلي مثل اكثر بچه ها به آب بازي علاقمنده  اما نكته قابل توجه علاقه عجيبش به حمام رفتن با آقاجونه .... بابا : اميرعلي ميايي بريم حمام؟ اميرعلي: نه! با آ آ جون .... آقا جون رفتن حمام  و از اونجا كه اميرعلي روز قبل حمام بوده مامان جون و مامان آزي سعي دارن اميرعلي متوجه نشه وگرنه اونم مي خواد با آقاجون بره حمام ... اميرعلي مشغول بازي كردنه ولي با شنيدن صداي آب  متوجه ميشه اوضاع از چه قراره و با لحن شيريني مي گه : آ آ رفت آبا ، اميرم بيبريد! ...
8 شهريور 1391

بابا پاشو!

علاقه عجیب امیرعلی به موزیک ویدئوی "بعد ازنسترن" فرشیدامین، این بار یه خبر جنجالی واسه اونایی که باباعباس و اخلاقیاتشو خوب میشناسن بهمراه داره ! پنجشنبه 12 مرداد ماه 91 ساعت 11 شب خونه باباجون و مادرجون باهمراهی عمه مرضیه، عمو  محسن و عمو احسان ... در حالی که امیرعلی مشغول رقصیدن با ترانه مورد علاقشه و همگی از هنرنمایی گل پسر ذوق می کنن و واسش دست می زنن، امیرعلی ناگهان تصمیم میگیره که... بله ... بابا پاشو ! و همگی حیران این دعوت شجاعانه و حرک قهرمانانه امیرعلی ومبهوت رقص بابای امیرعلی برای اولین بار... خداییش شنیدن این خبر که باباعباس رقصیده واسه شما... بله شما عجیب نیست؟!   ...
15 مرداد 1391

اولين سفر اميرعلي

اولين سفر اميرعلي ، سفر زيارتي به مشهد (14/4/91 تا 16/4/91) اولين سفر اميرعلي به روايت تصوير: اولين اتوبوس سواري     اولين هواپیما سواري اميرعلي خسته راه ، آماده ميشه براي استراحت (اتاق 208 هتل المپيا)     همچنان برق شيطنت تو چشماش موج مي زنه، شما اثري از خستگي تو اين عكسا مي بينين ؟ فلكه آب   اميرعلي و بابايي ... پنجشنبه 15 تير91 مصادف با نيمه شعبان ...
6 مرداد 1391

مرتب كردن دراور لباسها

مامان آزي با اجازه   مي خوام لباسامو كه مامان آزي تو دراور مرتب چيده به سليقه خودم بچينم ! عالي شد ، من به خودم افتخار مي كنم كه پسر خوبيم و به مامانم كمك مي كنم ! بله بله ... خيلي آقايي شما ... ...
6 مرداد 1391

اولین مکالمه تلفنی

يكشنبه ٢٥/٤/٩١ اميرعلي به صحبت تلفني علاقه اي نداره و هميشه بعد از چند لحظه گوش دادن به صحبت هاي طرف مقابل،گوشي را به كناري گذاشته و به بازي مشغول ميشه اما اين بار ... با خاله سيما گل ميگه و گل مي شنوه: خاله سيما : سلام، حالت خوبه؟ اميرعلي : دلام، دلام، اوببببي ؟ خاله سيما: ممنون، اسمت چيه؟ اميرعلي: امي علي خاله سيما : مامان آزاده كجاست؟ اميرعلي : اينجاس خاله سيما: بابا كجاست؟ اميرعلي: نييت، رفت اداره خاله سيما: مامان جون كجاست؟ اميرعلي : بالا رفت ... ...
6 مرداد 1391

پسرم 20 ماهه شده...

بخاطر عدم دسترسي مامان آزي به اينترنت خيلي وقته وبلاگ گل پسر آپ نشده ! در اين مدت اميرعلي به معناي واقعي كلمه مرد شده، يه مرد كوچولو اهم اخبار : دوتا مرواريد سفيد به مرواريداي قبلي اضافه شده، واسه پوشيدن بلوزش  نقش فعالي داره، از پوشيدن شلوار و شلوارك متنفره و زمان پوشيدنشون يه جنگ تمام عيار بين مادر و پسر رخ ميده، مكعب هوش با 2 شكل مختلف روي هروجه (12 تاشكل) كاملا تحت سلطه شازده پسره، به موي بلند علاقه زيادي داره و بهمين دليل بتازگي از عروسك خوشش مياد و همچنين از موزيك ويدئوي "بعد از نسترن"  فرشيدامين وخانم مو بلندي كه همش داره ميره و اميرعلي بهش ميگه نرو! مهمترين پيشرفتش گسترش دامنه لغاتشه كه با ز...
23 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به اميرعلي می باشد